این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست ، من خانه به دوشم . .
در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
عشق ها می میرند
رنگ ها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ دست نخورده بجا می ماند
- اخوان ثالث
در خواب بودم،
دیوارها، دروازه های بی کلون بود
فرسنگ ها، از عقل تا مرز جنون بود..
بیدار هستم
دروازه ها، دیوار چین است
هر گام، از خورشید تا قعر زمین است..
در خواب بودم؟
بیدار بودم؟
سهم من از تو بودن
نیمه دیگر سیب بود
که وقتی له شد زیر پای باد
تو خندیدی و من در حسرت سهمم
تمام سیب ها را از درخت پاک کردم
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود
...
- فریدون مشیری
خدایا
باز هم کمکم کن
در سختیهای روزگار
در حوادث روز و شب
از تنگناهای این سو
و اندوه های آن سو
رهایم کن..

ببار ای ابر پاییزی
ببار و دشت سرسبز خیالم را معطر کن
که شاید نفحه او را برم از یاد
و شاید در میان قطره های کوچک باران
نشان مبهمی از دلبرم یابم
ولی سخت است وقتی که در یابم
که اینها جز سرابی پوچ و واهی نیست
او که من میخواهمش،
عاشق من نیست..
- حسین

ساحل افتاده گفت : « گر چه بسي زيستم
هيچ نه معلوم شد آه كه من كيستم .»
موج ز خود رفته اي، تيز خراميد و گفت :
« هستم اگر مي روم گر نروم نيستم . »
- محمد اقبال لاهوري
...
در ماتم سیاهی شب های بی ستاره،
در انزوای دهشتناک سکوت هر لحظه،
خاطراتم را ورق میزنم و به تو می اندیشم..
در خلوت محزون کلبه تنهاییم،
در لحظه لحظه غم بی پایانم،
یاد تو، تنها آرامش بخش اندیشه های پریشان من است..
نم نم باران پاییزی
و بوی خاک باران خورده
تنهایی مرا زیباتر می کند
می خواهم آواز دلتنگیم را زیر باران زمزمه کنم
می خواهم در چاه بی انتهای دل گرفته ام نام تو را فریاد بزنم
دستم را دراز می کنم تا دستت را بگیرم
ولی،
این قطره های بارانند که دست مرا می گیرند
و بی صدا از کوچه پس کوچه های خیال عبورم می دهند..
- حسین